سخني با آقاي مهاجراني :
آقای مهاجرانی شما گفتید در عصر اسلام، علم و ادب در ایران متولد شد!!! گفتید:زبان عربی، زبان فارسی را غنی کرده و مهمتر از آن تفکر دینی با افکار اسلامی غنی شده و این تحولی بزرگ در تاریخ فرهنگ ایران بوده است!!! پس بشنو:
آقای مهاجرانی اگر بجای این بحثها که جز کینه توزی چیزی به دنبال ندارد با آن سخنوری که من ازتان سراغ دارم اگر شما و امثال شما اعتراف بر سخن حق در تاریخ این مرز و بوم میکردید مطمئن باشید انسجام و پیوندها به گویی شکل میگرفت که با در اختیارداشتن پتانسیل اصلی تمدن کهن و امروز ایران در کنار داشته هایی چون سوخت های فسیلی بمانند نفت وگاز(که بیشتر مخازن آن در خاورمیانه است)و دیگر منابع طبیعی به سرعت میتوانستیم پیشرفت کنیم و اروپاو امریکا را به راحتی پشت سر خود گذاشته و مانند گذشته دور،سیادت جهان رابه دست خود بگیریم.
آقای مهاجرانی این مساله هرگز باعث خود کم بینی ایرانیان نمی شود چرا که ما به این جعلیات آگاه هستیم امروز دنیا میداند که این ما نیستیم که جعل میکنیم چون نیازی به جعل نداریم و برعکس کسانی که مارا جاعل میخوانند خودشان از وقیح ترین جاعلان و جاهلان عالم هستند که امروز کوس رسوایی آنها گوش مردم جهان را کر کرده است. شما بروید اثار مورخان غیر ایرانی را بخوانید تا به شکوه و بزرگی تمدن و فرهنگ ایران باستان پی ببرید. یعنی از ما ایرانیان نشونوید. از بیگانگانی بشنوید که روی این فرهنگ پژوهش کرده اند.
ما چنین باوری نداریم که جز ایران هیچ جای دیگر تمدنی نداشته. برعکس باور داریم که تمدن های بسیار شکوه مندی در جای جای جهان از جمله مصر و مدیترانه و کنار رود سند و یونان و بعدها روم و .... وجود داشته و همه ی تمدن ها در برهه های تاریخی روی یکدیگر اثر گذاشته و گاه در جنگ بوده اند. ولیکن ما به ایرانی بودن خود و اینکه بنیانگذار آزادی و حقوق بشر هستیم و بسی چیزهای گران بها به جهان بشریت هدیه کرده ایم میبالیم
آقای مهاجرانی چند سوال و نکته عرض کنم :
1:نام چند دانشمندان و شاعر عرب قبل از اسلام را نام ببرید که آثار در خور شان ارائه کرده باشند!!!
2:شما می گویید در عصر اسلام، علم و ادب در ایران متولد شد!!! پس گویی هرگز تاریخ مکتوب هرودت و سخنان افلاطون و سایر تاریخ نگاران را در باب ادب و نزاکت ایرانیان که به تفصیل در منابع معتبر آمده را یا نمی دانید یا چون دوستان خود تاریخ را سلیقه ای جدا و سوا میکنید! در مورد علم ایران هم که با یک تحقیق ساده میتوانید از دانشمندان ایران باستان و آثار آنان آگاه شوید.
3: فکر نمی کنم کسی شکی در دانش و سواد و نگرش "دکتر تورج دریایی" ساسانی شناس بزرگ داشته باشد، بهتر است در مورد چگونگی ساختن دستور زبان عربی و ترجمه آثار پهلوی به عربی و ریشه دواندن این زبان توسط دبیران و دانشمندان ایرانی در فرهنگ عرب ،آثار این بزرگ وار را بررسی کنید که چگونه شکل گیری تمدن اسلامی پس از برقراری "نهضت ترجمه بوسیله ایرانیان " در قلمرو اسلامی جرقه هایش زده شد
4:آقای مهاجرانی انگار فراموش کردید همان اُسرا و موالی ایرانی که از قادسیه تا نهاوند به حجاز و سرزمین های عربی کشانده شدند از میانشان چه دانشمندان و بزرگانی تحویل جامعه آن زمان داده شد و بعد از آن هم در خلافت امویان کم کم ایرانیان پستهای مهم و کلیدی را بر عهده گرفتند که نمونه بارز آن "برمکی ها" بودند.
5: آقای محنرم ايران در لحظهء روياروئی با اسلام دارای 1500 سال تاريخ مکتوب بود و در پس پشت اين تاريخ هم بسا بيشتر از 2500 سال تاريخ پنهان شده در اسطوره هايش وجود داشت.
6:از جنبهء تمدنی، در همين بيش از 2500 سال ماقبل پيدايش اسلام، ايرانيان چهار پادشاهی عمده و سه امپراطوری بزرگ را ايجاد کرده بودند، و بسياری از نوآوری های تمدنی، همچون شهرنشينی، نهادهای اداری شهری، و زيرساخت های مادی زندگی اجتماعی به ابتکار آنان به جهان عرضه شده بود
7:حکومت نوپای مدينه چيزی از کشورداری و نظم و نسق جامعه نمی دانست و عمر، خليفهء دوم اسلام، تنها پس از آشنائی با ساختار ديوانسالاری خلق شده بدست ايرانيان بود که دانست و توانست جامعه ای پيچيده را اداره کرده و سازمان و سامان دهد.(رجوع شود به کتاب تاریخ ادبی ایران صفحه 304)
8: کداميک از مسلمان عرب به ستون قائمهء فرهنگ ايران اعتنائی داشتند و به رشد زبان و ادب ايران کمک کردند؟ و مگر نه اينکه ايرانيانی چون رودکی و فردوسی کوشيدند که، در برابر هجوم هويت برانداز زبان عربی، عطای اين «خدمت» را به لقايش ببخشند و زبان خود را محفوظ بدارند و نوسازی کنند؟ و، در عين حال، مگر ديگرانی از همين ايرانيان نبودند که چون زبان عربی را ناقص و بی قاعده يافتند کوشيدند آن را منظم و توانا کنند؟
9:چگونه است که مهمترين مفسران و شارحان قرآن هم ايرانی از آب درآمدند و کسی همچون طبری دست به نوشتن تفسيری زد که در آن همهء باورهای ايرانيان پيش از اسلام رنگ اسلامی بخود گرفتند و داستان هائی زرتشتی، از پل صراط گرفته تا معراج و تصور تفصيلی از بهشت و دوزخ، به داخل باورهای اسلامی نفوذ کردند؟
10:چرا اگر کسی «منشاء عظمت ايران را در اسلام ندانسته و سعی کرده باشد تا همهء عظمت های ايران را در گذشتهای بداند که ديگر وجود ندارد» راه تفريط را پيش گرفته است؟ مگر عظمت ايران، پس از شکسته شدنش به دست اعراب مسلمان، در چه بوده است که بتوانيم آن را اختصاصن «ايرانی» بدانيم؟ آيا نه اينکه همهء دست آوردهای ايرانيان مسلمان شده هميشه به پای اسلام نوشته شده است و نه ايران؟ و کار تاراج به آنجا کشيده که در روزگار ما هم ديگران خليج فارسش را عربی می کنند ...
آقای مهاجرانی اين پرسش ها را می توان بسيار ادامه داد و به بحث کشيد، اما فکر می کنم برای رساندن مقصود همين ها کافی باشند.
و برای بستن این بحث چیزی را که سالها در دل دارم می گویم و آن این است:
اسلام چه چيزی را برای ايرانيان به هديه آورد که آنان خود نداشتند و مجبور به «بازتاباندن مفاهيم آمده با اسلام» شدند؟
آقای مهاجرانی اگر اسلام از طريق ايرانيان مسلمان شده به ايران خدمتی کرده باشد نمی توان اين خدمات را از آن اسلام دانست بلکه این ایرانی بود که برای کاستن از فشارهای فاتحان ، و برای جلوگيری از درهم ريختگی بنيان برانداز جامعهء خویش مجبور شده است اسلام را بپذيرد و آن را از درون متحول سازد تا از آن چيزی قابل تحمل بسازد...
***پاینده ایران و سربلند باد ایرانی***